دورخیز

گاهی مجبوری برای رسیدن به آنچه میخواهی از جایی که ایستاده ای عقب تر بروی و دورخیز کنی.

دورخیز

گاهی مجبوری برای رسیدن به آنچه میخواهی از جایی که ایستاده ای عقب تر بروی و دورخیز کنی.

دانشجوی روانشناسی و علاقمند به نوشتن از آنچه بلده ، میبینه و حس میکنه.

بایگانی
۰۶
دی
من حقیقتاً آدم مرد ستیزی نیستم اما وقتی یه گروه از افراد جامعه مظلوم واقع میشن‌ و گاهی از حقوق طبیعی شون ‌هم محروم‌ میشن‌ خونم به جوش‌ میاد جوری حرف میزنم که هر شنونده ای قطع به یقین میگه این آدم سایه هر جنس مذکری رو‌ با تیر میزنه.اما هیچوقت تو‌ این زمینه حرفام‌ غیر منطقی به نظرم‌ نیامده.

- این که یه زن بخواد خودش برای حال خودش تصمیم بگیره که میخواد در آرامش تو‌خونه باشه و مدیریت منزل رو داشته باشه تا دیر تر شکسته بشه یا اینکه یکی دیگه میخواد بره بیرون کار کنه و هر دو رو ‌در کنار هم بخواد آیا خواسته عجیبیه؟”خطاب به آقایونی که همیشه میگن ما به خاطر خود خانما میگیم‌ کار نکنین اذیت میشین:)”
 
-آیا این طبیعیه که خانمی به دلیل عدم‌ ‌رضایت همسرش از ادامه تحصیل حتی تا مقطع دکترا محروم بشه؟ حالا همسرش یا میگه تو‌ که نمیخوای کار کنی چرا دکترا بگیری یا بگه دوست ندارم‌ تو‌محیطی که هستی هر جور آدمی هست یا کلاً با ادامه تحصیل خانما مخالف باشه فرقی در نتیجه کار نخواهد داشت."اونوقت خانما نمیتونن بگن تو محیط کارت خیلى زن هست من دوست ندارم برى:)"

-آقایونی که میگن وظیفه مادری مهمتر از کار های مدیریتی است و نباید مناسب مدیریتی رو در اختیار خانم ها قرار داد،آیا نقش پدری اهمیت ندارد؟آیا کسی هست که بگوید پدر بودن مهم نیست؟یا از اهمیت کمی برخوردار است؟
پس میتوان گفت مشاغل مدیریتی را مرد ها هم نباید داشته باشند چون بیشتر وقتشان را میگیرد؟

-چرا زنان وابسته باب میل تر هستند نسبت به زنان مستقل برای ازدواج؟چرا از استقلال زنان باید ترسید؟آیا یک مادر قدرتمند که جایگاه کاری خوبی دارد نمیتواند مادر مهربان و همسر دوست داشتنی باشد؟

-چرا عنوان کردن نمونه هایی از زنانی که بعد از قرار گرفتن در محیط کاری به همسرانشان خیانت کرده اند را دلیل ناسالم بودن محیط کاری برای زنان میدانیم و دلیل این اتفاق را شاغل بودن زنان میدانیم؟ با این حساب محیط های کاری در این سال ها برای مردان خطرناک تر بوده است ،چرا که بی مهری ها و خیانت های فراوانی بنیان بسیاری از زندگی ها را ویران کرده است و با این نگاه تنها دلیلش حضور مردان در محیط های کاری است ؟

-آیا قوانین ما بی طرف هستند و نگاه جنسی ندارند؟ چگونه مواردی از قبیل چگونگی اطاعت از همسر در قوانین آمده اما‌ هیچ قانونی با توجه به این گفته اما‌م صادق (ع) و صد ها گفته دیگر امامان و ‌پیامبر مبنی بر اینکه با زنانتان مثل گل رفتار کنید، با آنان با مهربانی و احترام صحبت کنید،کنار همسر بودن و‌شاد کردن دل او را معادل عبادت میدانند ، وظیفه مرد برای تأمین کامل همسر شامل خوراک و پوشاک و‌مسکن خوب و‌امکانات رفاهی را در نظر نمیگیریم؟ 
اگر بخواهیم ‌با قانون اسلام‌ پیش برویم‌ مردی که باعث اندوه همسرش میشود مرتکب گناه شده است مردی که بی احترامی میکند از حدود خدا خارج شده مردی که بعد از سال ها زندگی هنوز مسکن تهییه نکرده است قوانین مطرح شده در اسلام ‌را رعایت نکرده اما فقط کافی است زنی از روی ناراحتی به خاطر توهینی که به او‌شده است خانه را به قصد آزاد کردن فکرش و‌استراحت دادن به ذهنش ترک‌ کند دادگاه حق را به مرد میدهد که بله زنت چنین است و‌چنان...چرا حضرت زینب با آن نقش پررنگ اجتماعی و سیاسی را نادیده میگیریم و‌یا خطبه فدکیه حضرت زهرا را؟مگر نه آنکه وقار و صلابت از این خطبه میبارد به کلاس های تفسیر این دو بزرگوار که در احادیث آمده چرا اشاره نکنیم‌ برای اینکه به زنان حق فعالیت اجتماعی بدهیم 

-آیا درخواست داشتن حق تحصیل و‌کار برابر برای زن و‌ مرد خواسته ی زیادی است؟

-آیا اینکه زنی عاقل و بالغ بتواند برای خودش تصمیم بگیرد که چه چیزی او‌را از زندگی راضی میکند یا چه آینده ای را در کنار خانواده برای خودش متصور شود خلاف اخلاق و عقل است؟آیا زنان به حکم زن‌ بودن نمیتوانند جز مادری و همسری نقش دیگری بگیرند؟
این اما اگر ها فراوان است و گاهی حتی فکر کردن به آن ها خسته کننده هستند،چه راه طولانی و‌ پر زحمتی برای به دست آوردن حقوقمان باید طی کنیم.
ما زنان را جامعه اینگونه بار می آورد که عده ای ضد مرد و عده ای مثل زهرا ایت اللهی ضد زن به نظر بیایند
وقتی در رسانه ملی حرف از چند همسری میشود و در آن جمع هیچ مخالفی نیست یعنی بازگشت به عقب!
یعنی حتی نمیخواهند حرفی جز آنچه به نفع  خودشان  است بشنوند وگرنه این را همه میداندد که چند همسری در ایران ریشه خانواده را خواهد زد حال یا این درخت میافتد یا از درون تُهى میشود!فقط کافیست یک روز در مراکز مشاوره باشیم تا عمق فاجعه را ببینیم.
و چه چیز مهمتر از خانواده؟

  • دورخیز
۱۴
آذر

یکى از آشنایان که تو یه مجتمع بزرگ آمورشى تو بخش پیش دبستان مربى هست میگفت که تو این ایام به مناسبت میلاد پیامبر (ص) جشن و نمایش برگزار میکنن پرسیدم نمایشتون چیه گفت :

داستان یه زنبور عسله که صاحبش ازش میپرسه تو چجورى از شهد تلخ گلا عسل شیرین درست میکنى زنبور هم میگه من موقع این کار سه تا صلوات میفرستم براى همین عسل شیرین میشه...

من فقط خیره شده بودم به اون فامیلمون که این شوخیه حتماً آره؟؟ که اون بنده خدا پشت بندش گفت میدونم خیلى عجیبه برات ، خودمم اصلا موافق همچین نمایشى نسیتم اما هر چى میگم برام روایت و حدیث میارن که درسته و واقعاً همچین چیزى هست من بین اونا تنها مخالفم براى همین حرفم به جایى نمیرسه...

واقعا نمیدونستم چى بگم نا خودآگاه یاد اون بنده خدایى که تو برنامه سمت خدا گفته بود بادمجون ولایت حضرت امیرالمؤمنین رو پذیرفته بود افتادم...

که چى ؟ چه سودى میبریم از مطرح کردن این داستانا ؟ اخه آدم عاقل نباید بدونه که تو این کتب روایات و احادیث تعدادیشوو  تحریف شده هستند و به جز کسى که علم این کار رو نداره هیچکس توانایى تشخیص درست و غیر درست بودن این احادیث رو نداره؟؟؟ اینقدر سخته شما از عالمى بپرسى و به حرف چهار تا بى سواد که فقط با خوندن یه کتاب خودشون رو عالم دهر میدونن اکتفا نکنى؟ کارت مگه الکیه؟ تو مسئولیت تربیت نسل آینده ما رو که الان مثل خمیرِ منعطف تو دستات هستند رو به عهده دارى؟ نمیگى این بزرگ میشه اگه خیلى شانس بیاره خودش تحقیق میکنه میفهمه این حرفا همش الکى بوده دیگه به درست بودنِ حرفایه درستت هم شک میکنه؟؟؟ چرا فکر نمیکنیم که مسئول حرفایى که میزنیم هستیم؟ مگه حق الناس فقط با پوله ؟ نه جانم کسى که گوش مفت گیر میاره هرچى راست و دروغه تحویلش میده و با باور و اعتقاد مردم بازى میکنه کلاهش پسِ معرکه اس.

کى میخوایم دین رو با اصلش نگاه کنیم نه با حواشیه افسانه اى؟ 

تو اگه میخواى ویژه برنامه برى براى همچین مناسبت مهم و مبارکى یعنى فرصت دارى که یه بچه رو براى همیشه به نبوت پیامبر معتقد کنى یا بى اعتقاد چرا این فرصت رو با این کارا میسوزونین ؟

 کى میخوایم به دین همونقدر که جدى و علمى هست نگاه کنیم ؟

 چى از دین میخواد بمونه واسه ١٤٠٠سال بعد فقط خدا داند و خدا...  

  • دورخیز
۰۷
آذر

همیشه از اینکه کارایى که میخوام انجام بدم رو روى  کاغذ بنویسم و وقتى انجام دادم تیکشون بزنم لذت میبرم

انگار یه بارى از رو دوشم برداشته میشه انگار کار بیشترى انجام دادم و به ذهنم نظم میده.البته که میگن این کار براى مفید بودن روزتون و رسیگى به کارا و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خیلى میتونه کمک کنه اما من مثل یه تفریح بهش نگاه میکنم حس ترکوندن حباب یا خلال کردن پوست پرتغال یا نقاشى کشیدن حاشیه کتاب و هزارتا کار که ذهنمو آروم میکنه رو بهم میده . حالا همه اینارو گفتم که بگم چند روز پیش وقتى میخواستم کاراى روزم رو تو تاریخ ٥آذر بنویسم دیدم یه یادداشت نوشتم براى خودم که امیدوارم تو این تاریخ اتفاقاى خوبى برام افتاده باشه تاریخ ١٦خرداد رو هم زیرش زده بودم...

من زیاد این کارو میکنم که مثلا وقتى کتابى رو تازه شروع کردم اواخر کتاب براى خودم یه یادداشت مینویسم ولى این یکى فرق داشت حال عجیبى بود برام ١٦خرداد روزخیلى خوبى نبود...اتفاقاى خیلى خوبى برام نیوفتاده بود...٥آذر هم همچنان اون اتفاقات بد بودن تو زندگیم اما من ٥آذر حالم خوب بود کلى خندیده بودم و از کارایى که کرده بودم راضى بودم شب با تن خسته اما حال خوب اومدم که طبق معمول تیک کارایى که کردم رو بزنم زیر متنى که ١٦خرداد براى خودم نوشته بودم ،نوشتم...

از اون روز تا امروز اتفاق خوب فوق العاده اى برام پیش نیومده مشکلاتم هنوز هستن اما امروز هوا تمیز بود،کلى مفید بودم،شام دور هم یه عذاى جدید خوردیم و یه خاطره بامزه مامان تعریف کرد...امروز زندگى کردم 

من ١٦خرداد براى اتفاق ناراحت کننده اى که سر راهم قرار گرفته بود خیلى ناراحتى کردم و بى قرار بودم  و موضوع برام بزرگ بود اما الان بعد از گذشت چند ماه ساده تر بهش نگاه میکنم...

این قابلیت در همه انسان ها وجود داره ما براى مشکلات جا باز میکنیم ،سایز عوض میکنیم ،از پس همشون بر میایم فقط باید به خودمون زمان بدیم و راهش رو پیدا کنیم.

  • دورخیز
۰۳
آذر
مدتى پیش به قرار ملاقاتى میخواستم برم براى اینکه به طرف مقابلم جواب رد بدم . هیچ حرفى آماده نکرده بودم فقط میدونستم جوابم منفى خواهد بود.تمام.
رفتم جواب رد دادم و برگشتم تو مسیره برگشت حالم قابل وصف نبود در لحظه احساس کردم اشتباه بزرگى کردم و شاید زود قضاوت کردم اما با خودم حرف میزدم و دلدارى میدادم که نه حتما دارم احساسى فکر میکنم و حتما عاقلانه  ترین کار رو تو چند ساعت گذشته انجام دادم.
گذشت...
مدت ها کار من این شده بود که  تو ذهنم تمام دلایلم رو براى رد کردنش رو در رو بگم و جواب هاى اون رو تصور کنم .
مدل به مدل ،از روش هاى مختلف و با زبان هاى مختلف  حتى به لحن هاى متفاوتى که میتونستم حرف بزنم باهاش فکر میکردم.
بعد طبق چیزایى که خونده بودم میدونستم نوشتن خیلى میتونه بهم کمک کنه،یعنى روى یه کاغذ تمام فکر هایى که ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود پیاده کنم.
 نوشتم نوشتم ...حتى شک کرده بودم نکنه واقعا بهش علاقه داشتم و به خودم ظلم کردم ،اما فایده نداشت این روش هم که تو خیلى از شرایط بهم براى کنترل کردن افکارم کمک کرده بود راهى از پیش نبرد و من همچنان بعد از گذشت ماه ها دارم به این فکر میکنم میتونستم خیلى واضح دلیل جوابم رو براش بگم و منتظر توضیح باشم و بعد بهش جواب بدم.چقدراینجورى همه چیز متمدنانه (نمیدونم درست نوشتم یا نه) پیش میرفت و من الان حرف هاى بیات شده اى که در شرایط و زمان دیگه اى باید میزدم و نزدم رو براى خودم مدااااام دوره نمیکردم . و من رو با کلى سوال بى جواب که میدونم کاذب هستن و زاییده ذهنم مشغول نمیکرد.
حرف هاتون رو بزنید بزارید احساساتتون اونجایى که باید خودشون رو نشون بدن .ذهنتون  به اندازه کافى از چیزایى پر شده که راه چاره براش نیست ، نگذارید دور هاى باطلى که با یک حرکت سنجیده میشد هرگز دچارش نشد هم جاى ذهنتون رو تنگ کنه و انرژى رو ازش بگیره.
حرف زدن بهترین ابزار دفاعى ما انسان هاست تا روح و جسممون رو از افکار مسموم خالى کنیم.
پس همیشه حرف زدن بهتر از حرف نزدنه.
  • دورخیز
۲۱
آبان

یک روز خوب  می آید . 

روزی که با رنگ ناخن هایمان ، دماغ های چسب خورده یا نخورده مان ، ازدواج های نکرده در بیست و چند سالگیمان ، موهای بلند یا کوتاه ، آبی یا مشکیمان قضاوت نمی شویم . روز خوبی که حرف هایمان زیر سرپوش آهنی احتیاط نمی گندد . یک روز خوب می آید . روزی که دلواپس سوال های مطرح نکرده مان در مورد مسائل شخصی زندگی دیگران نیستیم . روزی که جای نقد یا تمجید از نوشته هایم در مورد رنگ رژلبم دیدگاه دریافت نمیکنم !


یک روز خوب که درک کنیم همه مثل ما ، مادرمان ، برادر و پدر و خواهرمان لباس نمی پوشند و حرف نمی زنند و فکر نمیکنند  و اگر کسی زندگیش با ما فرق داشت شبیه یک کشف جدید تا کمر از پنجره ی حریم خصوصیش نرویم داخل.


عزیزم میخواهم بگویم تو مسئول لاغر بودن ، چاق بودن ، دماغ گنده یا عملی ، لب های باریک یا تزریقی ، پرایدسفید یا ماتیزمشکی داشتن کسی نیستی. تو مسئول نگرانی برای دختر بیست و پنج ساله ای که مدرک کارشناسی ارشدش را بیشتر از شوهر کردن دوست دارد نیستی . تو مسئول دلواپسی برای رنگ مبلمان خانه ی سرور خانم که هیچ با دیوارهای خانه اش ست نشده نیستی !


باید روز خوبی بیاید . روزی که ما مسئولیت زندگی خودمان را سفت بچسبیم . کتاب های نخوانده و رویاهای فردایمان را سفت بچسبیم . به فرهنگ قضاوت نکردن و  بدگویی نکردن سفت بچسبیم .در آخر هم به قول دکتر هولاکویی عزیز به بهانه ی حقیقت و رک بودن نمی توانیم به حریم شخصی دیگران تجاوز و اظهار عقیده کنیم.

 

این مطلب رو امروز تو تلگرام خوندم مثل بقیه مطالب تلگرامى عجیب شعارى و زیادى روشن فکریه اما چیزى که جالب بود اینه که کسایى این پیام هارو بین خودشون رد و بدل میکنن و به به چه چه میگن که خودشون هسته اصلى پخش کردن این نوع نگاه ها هستن.

حرف هاى خوب نباید اونقدر دم دست باشه و دست مالى بشه که دیگه هیچ اثرى روى خواننده نگذاره.این فقط به تلگرام مربوط نمیشه به آدم ها هم نباید اینقدر همیشه حرفاى قشنگ زد که ارزشش رو از دست بده

 مثل جمله عاشقتم یا دوستت دارم.

وقتی به خرس تو ماشینه دوستت بگى عاشقتم قطعا این جمله در برابر کسى که لیاقتش رو داره اون بُرندگى  رو نخواهد داشت.

  • دورخیز
۱۷
آبان

چند روز پیش در بلوار اندرزگو در حالی که سوار تاکسى بودم یهو چیزى به چشمم خورد که باورش برام سخت بود،عجیب.

پسرى شاید ١٦ساله که به خاطر هیکل درشتش بیشتر از سنش میومد با روپوش آبى مدرسه و ریش هاى تازه درآمده در میان بقیه بچه ها که تازه از مدرسه تعطیل شده بودند و تو پیاده رو راه میرفتند سیگار میکشید،عمیق، غلیظ شبیه به مردى که سال هاست هر کارى میکنه که زندگیش رو از بن بست دربیاره به در بسته میخوره ،چندین چک برگشتى داره و زنش ترکش کرده.

اینکه این اتفاق امر جدیدى نیست جای تاسف داره اما موضوعى که با دیدن این صحنه ذهنم رو مشغول کرد چیز دیگرى بود.

در دختران، زود به بلوغ رسیدن باعث انزواى آن ها میشه و همین موضوع در پسرا بر عکس اتفاق میافته یعنى دیر به بلوغ رسیدن باعث انزوا و گوشه گیرى آنها و البته ترد شدن آن ها از گروه هاى دوستى میشه. به همین دلیل در این فضا هر پسرى تلاش میکنه هر چه بیشتر به مرد ها شبیه بشه و در این راه از روش هایى که مورد قبول گروه دوستى در مدرسه یا هر جاى دیگه اى استفاده میکنه که متاسفانه در حال حاضر یکى از بارز ترین نشانه هاى مرد بودن سیگار کشیدنه ، استایلى جذاب که هر کدام از همکلاسى ها با دیدنش اون رو مورد تحسین قرار میدن و تشویق میکنن و همین موضوع باعث میشه مابقى محصلینى که تمایل به هرچه بیشتر دیده شدن دارن راه رو یاد بگیرن و به آمار سیگاری هاى کم سن ایران اضافه کنن.


این موضوع به همین سادگى تو ذهنم حل نشد و یه سوال بزرگ و ترسناک برام درست شد و اون این بود که اگر سال ها بعد من بخوام پسرى داشته باشم و اون رو تا سن مدرسه با روش هاى معقول و مناسب تربیت کنم و راه و چاه رو بهش نشان بدم اون تا کى در مقطع دبیرستان در برابر تمسخر شدن به خاطر سیگار نکشیدن و  تن ندادن به انواع روش هاى پر خطر براى بزرگ نشان داده شدن مقاومت میکنه؟؟

این رو در کنار هزاران خطرى که امروزه بچه ها رو تهدید میکنه میگذارم و فقط میتونم بگم خدا رحم کنه!!!

  • دورخیز
۱۳
آبان

همه به یه تماشاچی تو زندگیشون نیاز دارن همیشه نوشتن تو ی دفتر مخفی و قایم شده تو ردیف بقیه کتابا که هر چند سال یبار خودت بهشون یه سر بزنی و نگاهشون کنی کافی نیست گاهی باید حس کنی چند نفری هستن که بخونن و ببنینن که تو چه حالی هستی .

من یادم نمیاد وبلاگ نویسی برای دهه هفتادی ها باشه تا جایی که یادمه همه دهه شصتی های فامیل تو یه برهه از زمان وبلاگ داشتن پس یه جورایی من پسرفت داشتم اما این فضا رو برای به اشتراک گذاشتن نوشته هام به فضاهای نوساز مجازی دیگه ترجیح میدم.

سلام

  • دورخیز